پارت صد و ششم :
فصل سی
عطیه همانطور که دیگ بزرگ آش آبادانی را هم میزد، دست دیگرش را به کمر گرفت و با کنجکاوی پرسید:
- عسل گفتی همسایهی مامانت اینا کی از مکه برگشتن؟
عسل فینفین کرد و آب دماغش را بالا کشید. داشت برای وحید روغن پیاز درست میکرد زیرا آقا حوس جیگر و سیب زمینی کرده بود! همان حال که او در دل لعن میفرستاد خندان به عطیه رو کرد.
- پریروز اومدن.
عطیه آهانی گفت و در حالی که عرق
این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
راحت باش
۳ هفته پیشریحا
1آخ عسل دنبال چی ای تو عسل چیکار داری تو عسل 😂😐😫
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
عسل نگو، بگو زهر مار
۳ هفته پیشسارا
2حاملگی همیشه پف نمیاره من خودم دوبار زایمان داشتم اصلا شکم نداشتم انگار نه انگار که حامله بودم
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته من از چند نفر پرسیدم.
۳ هفته پیشم.ر
1این اوید خان سر وته قضیه حل میکنه😅😅
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید اینبار نتونه
۱۲ ماه پیشم
1پس نمیشه ولی عسل خانم کلاس گذاشته فعلا نمی خوایم بچه دار شیم،مگه همه باید باد کنن،شاید کسیم باشه نه باد کنه نه ویار داشته باشه 😮🤔🙏🏼💚
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره خیلی ها اصلا متوجه بارداریشون نمیشن
۱۲ ماه پیشپریا ❤️
2واقعا حامله میشد دردسرش کمتر بود والا
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۱۲ ماه پیشمحرابی
2ممنونم بابت پارت زیباتون خداروشکر که حالتون بهتر شده. وای ازحسادت جاری بزرگه
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم دوست عزیز.
۱۲ ماه پیشآمنه
3حالا بیا و درستش کنم الان باید پرتو رو باد کنن آوید فقط شنیده باردار شدن وگرنه نمیدونه چطوری حالت روحیه ی زن باردار چطور هست واینجا پرتو گیر افتاده پارت عالی
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا به قولی فقط دیده
۱۲ ماه پیشLeila
2آویدخان حالا خودت جواب بده😆 خسته نباشید⚘️
۱۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چاه نکن بحر کسی اول خودت دوم کسی
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زیبا
1خیلی دلم میخواد این عسل وو بگیرم خفه کنم تا الکی هی برا خودش نظر نده 😂🤦🏻 ♀️😑❣️